|
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم... که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم... امروز با دوست صمیمی ام دیدمش.... چه دنیای بی رحمی...
چقدر خوب و راحته که آدم تنها باشه وقتی می نویسه بدونه داره برای خودش می نویسه و کسی نوشته اشو نمی خونه مخصوصا تو دنیای امروز... هی خدا دلم می خواد غمی رو که توی دلم هست انتقال بدم ولی حیف... شاعر خیلی قشنگ می گه : گ بزن که سوز دل به ساز می گویی...." دیگه مثل گذشته از دنیا لذت نمی برم... نمی دونم چرا هیچی نمیتونه خوشحالم کنه با اینکه خدا نعمتهای بزرگی مثل سلامتی چهره ی زیبا استعداد موسیقی و خیلی چیزهای دیگه بهم داده شاید من خیلی ناشکر باشم ولی واقعا جای دست های گرمی که بتونم باهاش به آرامش برسم و بتونم بهش اعتماد کنم رو توی زندگیم خالی می دونم متاسفانه امروزه همه و همه تو فکر پول هستن فقط پول اول پول بهد انسانیت همه زیبایی های زندگی رو فراموش کردن.هیچ کس کسی رو از ته دل دوست نداره و هرکس پای منافع خودش بیاد وسط قید همه چی رو می زنه... خدایا آیا زندگی این روزای من یه امتحانه؟ پس کمکم کن ازین امتحان سخت و تلخ سربلند بیام بیرون...
Aziz tarin soghatie, ghobare pirahane to...
سلااااااااام! بچه ها امروز یه اتفاق جالب افتاد! گفتم واسه شما هم بنویسم شاید واستون جالب باشه. قبل از هرچیز یه گله دارم نسبت به بیشتر شما یار و یاوران گرامی! بابا شما همش دارین میپرسین امیر کجاس امیر کجاس؟! چرا هیچکی مارو جزو آدم حساب نمیکنه؟! بعد میگن چرا آمار معتادا رفته بالا! همین کارارو میکنین بچه میره معتاد میشه دیگه! بیخیال! خلاصه امروز آقا امیر قرار بود بیاد خونمون به سینا (داداش بزرگم) پیانو یاد بده. لحظه ای که زنگ در به صدا اومد و مامانم در رو باز کرد والا حضرت با چهره ای مغرور و در هم تنیده (!) وارد خونمون شد فهمیدم امروز یه روز عادی نیست! خلاصه امیر و سینا داشتن پیانو میزدن که یهو من پریدم تو! سینا کلی دعوام کرد ولی من کوتاه نیومدم و توی اتاق موندم! کلی کیف کردم! دادشم که تا دوسال پیش فقط خاک های روی پیانوی بابام رو پاک میکرد حالا یه پیانیست حرفه ای شده! خلاصه سینا تلفنش زنگ خورد رفت بیرون که من و آق امیر تنها شدیم ! امیر از وبلاگش پرسید که اوضاع چجوره و اینا منم نظرات خصوصی تونو واسش توضیح دادم بعد هون اتفاقی که واسش این پستو نوشتم افتاد وقتی توضیح دادن نظراتتون تموم شد امیر رو کرد به من و گفت: شیما یه حرفی رو میزنم سعی کن همیشه یادت باشه گفتم اکی بگو گفت : ارزش هر کس ۱۰ سال بعد از مرگش معلوم میشه... اینو که گفت میخ شدم به صندلیم یهو رنگم پرید. دیگه نفهمیدم امیر کی رفت هنوز هم دارم رو حرفش فکر میکنم. خدا کنه خودش این پست رو نخونه. چون فک کنم پدرمو در بیاره! ولی بچه ها جدی یه تفکرات باحال تو زندگیش داره که من خیلی حال میکنم باهاشون! نتیجه ی اخلاقی: بابا! مارو هم جزو آدم حساب کنید ! دوستون دارم فعلا
سلااااااااااااااااااااام! من برگشتم! الآن همتون کللللی کف کردین آره؟! همه خوشحال و خندون؟! به به! خجالتم خوب چیزیه ها! یه مسواکی هم بزنید ضرر نداره بخدا! ولی این خنده تون بهم روحیه میده آخی این آخریه چرا داره خجالت میکشه؟! فک کنم چون گذاشتمش کناره یه آقا پسره خندون! بزار ببینیم کنار کس دیگه ایی هم بزاریمش خجالت میکشه باز؟! دیدین میگم؟! گذاشتمش کنار یه آقا پسر خوشکل و خوشتیپپپ روش باز شد! به به! آدم باید اینجوری باشه ها! الآن همه کف کردید من برگشتم؟! الآن یه چیزی میگم مثل آب هست میریزی روی کف حباباش میترکه ها! اون جوری بشید! من امیییییییییر نیستم! من شیما هستم دختر خاله ی مامان امیر! اون این وبلاگ رو سپرده به من منم با افتخار وبلاگ خودمو حذف کردم اومدم اینور! امیر گفته چیزی در مورد خودش اینجا ننویسم منم روی چشم میزارم! واقعا دم امیر گرم! البته مطمئنم که میاد به وبلاگش سر میزنه.پس میگم امیر دمت گرم! ۱۹۸ نظر خصوصی! خیلی دمت گرم! البته از نظر من عجیب نیست. چون امیر کلا از نظر شخصیتی آدم دوست داشنیه. بابا روی من حساب بد نکنید! الآن همه دارن فکر میکنن که من تور پهن کردم واسه امیر آقا! نه؟! ولی اینجوری نیست من ۵.۶ سال از امیر کوچیکترم. یه سوال! با ادامه ی کار من توی وبلاگ موافقین یا نههههه؟!
میگن همیشه آدم از بلایی که میترسه سرش میاد همیشه از این میترسیدم یه روز با اشک بلاگفا رو ترک کنم... اما سرم اومد احتمالا شما فردا صبح که این نوشته رو میخونید من دیگه اینجا نباشم ۱۱ ماه منتظر یه همچین موقعی بودم منتظر یه اتفاق به خاط این اتفاق من شاعر هم شدم اما بلاخره این اتفاق افتاد حالا من دارم میرم با یه دنیا امید با یه دنیا دلتنگی با یه دنیا غم با یه دنیا سواله بیجواب اشک اجازه ی نوشتن نمیده... نمیدونم خدا برای چی من رو اینجوری آفرید کاش دل من هم مثل خیلی های دیگه دوست داشتن رو یاد نمیگرفت اما بلاخره باد به کلبه ی ویرونه ی دل ما هم رحم نکرد دوستای من شما بهترین دوستای دنیا هستید بهترین امیدوارم من رو به خاطر بدی هام ببخشید خوشبختانه وبلاگم زیاد محبوب نبود وگرنه باید از خیلی ها حلالیت میگرفتم عجب دنیای کوچیکی یه روز یکی از بهترین دوستام از بلاگفا رفت امروز خودم عاشق همتون هستم بخدا... دوست نادیده ی شما امیر... "ابري نيست . چه درونم تنهاست"
چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب، ****** پرده را برداريم :
سلام دوستای خوبم من یه وبلگ آموزشی راه انداختم که قصد دارم توی اون موسیقی رو به علاقه مندان بصورت کاملا تضمینی و کاملا دوستانه و کاملا رایگان آموزش بدم فقط کافیه توی فرم نظرات وبلاگ جدیده ساز مورد علاقه تونو به من بگید اکثریت هرچی شد همونو آموزش میدم نظر خودم گیتاره چون هم ساز فوق العاده ایه وهم ساز تخصصی خودمه از لحاظ آموزش مطمئن باشید من فارغ التحصیل رشته موسیقی ام.
قايقي خواهم ساخت، تقدیم به دوستای خوبم
سلام دوستای خوبم یه چند وقت پیش به یکی از دوستام قول دادم با پیانو یه آهنگ به افتخارش بسازم بدم بزاره توی بلاگش اونم خیلی خوشحال شد و تشکر کرد اما از بخت بد ۲ روز بعدش استاد چندین ساله ی پیانوم فوت شد خلاصه ما هم یه ضربه ی روحی شدید خوردیم و تا همین دیروز من اصلا دست به پیانوم نزده بودم تا اینکه چند روز پیش دوستم واسم کامنت گذاشته بود که " امیر جان ما رفتیم و آخر هم برامون آهنگه رو نساختی... خداحافظ برای همیشه..." رفتم توی بلاگش دیدم نوشته واسه همیشه از بلاگفا رفته امیدوارم منو درک کنه و ببخشتم این شعر رو هم اگر چه ناقابل برای اون گفتم: من با تو عهدي بسته بوده ام ليك عهد و پیمان را شكستم تو مي گفتی كه باهم ما قدح نوشيم من اما سبوي ساغرت را شكستم تو در آخر نگاهم را طلب كردي من اما حرمت جانان شكستم تو چشمت آئينه ي مهر و وفا بود من اما آئينه را در هم شكستم تو كه جز من نداشتي فكر در سر من اما با دو صد سردي غرورت را هم شكستم تو رفتي بي صدا اما چه ساده من آرام و بي صدا در خود شكستم... دوستان عزیزم اگه دوست داشتید منو تو یاهو اد کنید ممنون این روزا زیاد میام یاهو حوصلم سر میره ممنون
سلام دوستان بازم یه دست نوشته از خودم منو ببخشید اگه شعرام وزن درستی نداره چون من یه آهنگ سازم نه شاعر. ممنون اگه نظرتون رو هم بدونم بهم روحیه میده ياد باد دوران بچگی ياد باد مي دويديم هر دو باهم غرق در شور و نشاط... من به فكر عيدي بابا تو به فكر دو عروسک من به فكر كفش و شلوار تو به فکر نقل و پشمک عيد ما پر ز شور و شوق و تفريح دل ها خالي از بغض و دورنگي عید ها از پس هم آمد و رفت بي خبر از بوي عشق مردمان بي مهري خود را مي گذارند در حساب سرنوشت من دلم كرده هواي آن چنان روزي با تو تنها پر گشاييم و روی در آسمانها بيخبر از حال دنيا بيخبر از حال دنياي قفس خالي از حرص و هوس روي ابرها لانه سازيم هردو عاشق . هم نفس...
صبح ها نان و پنيرك بخوريم. و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام. و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت. و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند. و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد. و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون. و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت. و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت. و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت. و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد. و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها. بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را. و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است. و نپرسيم پدرهاي پدرا چه نسيمي، چه شبي داشته اند. پشت سر نيست فضايي زنده. پشت سر مرغ نمي خواند. پشت سر باد نمي آيد. پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است. پشت سر خستگي تاريخ است. پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسكون مي ريزد. كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ، كاشان، قريه چنار، تابستان 1343
سلام به دوستان عزیزم یکی از بیننده های عزیز یه تکه شعر از سهراب برام گذاشته بود بعنوان کامنت دیدم حیفه که شعر کاملش رو واستون نزارم اینم از شعر کامل: من نمي دانم كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست. و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. واژه ها را بايد شست . واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد. چترها را بايد بست. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست. زير باران بايد با زن خوابيد. زير باران بايد بازي كرد. زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است. آب در يك قدمي است. شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را. گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم. روي قانون چمن پا نگذاريم. در موستان گره ذايقه را باز كنيم. و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد. و نگوييم كه شب چيز بدي است. و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ. ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز.
سلام به دوستای خوبم! امروز واستون یه نقاشی گذاشتم از سهراب! آخه بیشتر فکر میکنند سهراب فقط شاعر بوده ولی سهراب خودش هم میگه: {گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما...} تقدیم به شما:
نيمه شب بازهم ياد از تو ميكند اين دل تنها سوز سردي ميوزد يادآور دلتنكي شب ها ياد باد آن روزگاران را ياد باد... تو كنار من،من اما غافل از عطر وجود تو تو نگاهت در نگاه من، من اما غافل از برق نگاه تو با تو شب ها زير باران مي دويديم بيخبر از حال شب زنده نگه داران صحبت عشق فراوان ما دو عاشق بود بر سر هر دشت و كوه و عاشق و معشوق و دلداران... رفتي اما خاطر تو تا ابد مهمان اين قلب است كي رود از خاطرمن آخرين بوسه شبي در زير باران... ياد باد آن روزگاران را ياد باد... امشبم را در ياد تو به سحر خواهم رسانيد عاشقان را ميدهم سوگند بي خبر از حال ما شب زنده نگه داران در كنار يار زير باران ها نمانيد... عشق من پر زد و بگريخت و نيامد دگر حتي در خيالم من اما در چه حالي همچنان در ياد و فكرش شب ستاره ميشمارم... امیر
باز باران نم نم باران امیر
در باغی رها شده بودم. ناگهان صدایی باغ را در خود جای داد من ناگاه آمده بودم. ناگهان رنگی دمید: دوستان عزیز خواهشا خوب به معنای و عمق این شعر دقت کنن منبع: pianoieman.blogfa.com
سلام به دوستای خوبم! عزیزان گل بعد از مدتی نیومدن با دست پر اومدم! آهنگ بسیار زیبای علی لهراسبی تیتراژ فیلم تلویزیونی فاصله ها رو براتون آماده کردم حتما دانلود کنید بازم برمیگردم بای!
سلام به دوستای عزیزم
سلام دوستای گلم! اگه توی پیوندهای بلاگم نگاه کنید میبینید ۲ تا بلاگ جدید ثبت کردم! میخام از تمام دوستام دعوت کنم توی پست کردن این دوتا بلاگ بهم کمک کنن این دوتا بلاگ بلاگهای خیلی قوی و زیبایی هستن میتونید برید ببینید قصد من بیشتر همدلی بین اعضاست هرکس دوست داشت حتما حتما توی فرم نظرات بهم بکه ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووون بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!
دوستان عزیزم سلام. با امیدی گرم و شادی بخش بی گمان روزی ز راهی دور می درخشد شعله ی خورشید میکشاند هر زمان همراه خود سویی مردمان در گوش هم آهسته میگویند دختران سر میکشند از پشت روزن ها همچنان آرام و بی تشویش مقصد او خانه ی دلدار زیبایش ناگهان در خانه میپیچد صدای در "آه...ای شهزاده...ای محبوب رویایی زیر لب چون کودکی آهسته می خندد "ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش باز هم آرام و بی تشویش می کشم همراه او زیر شهر غمگین رخت
تقدیم به دوستام: بي تو بودن کار من نيست دوستای عزیزم منتظر باشید که من دوباره برمیگردم...
دوستان عزیزم امروز دوتا غزل ناب شیرازی واستون گذاشتم از حضرت حافظ. واقعا غزلیات نابی هستن امیدوارم لذت ببرین! *.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*. درد عشقی کشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار آن چنان در هوای خاک درش بی تو در کلبه ی گدائی خویش من به گوش خود از دهانش دوش سوی من لب چه میگزی که مگوی همچو حافظ غریب در رهِ عشق *.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*. آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر ساقیا جام میَم ده که نگارنده ی غیب آنکه پر نقش زد این دایره ی مینائی برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت حافظ
بار خود را بستم چیزهایی دیدم در روی زمین من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور قاطری دیدم بارَش انشا من قطاری دیدم روشنایی می برد
اهل کاشانم کعبه ام بر لب آب اهل کاشانم چه خیالی اهل کاشانم پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دو برف پدرم نقاشی میکرد باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود
به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه یه راهی رو به من وا کن تو این بیراهه ی بن بست به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا کی از سرود بارون قصه برات میسازه کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره
توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم عکس تو جور عجیبی توی چشمام میدرخشه توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی سفر دور و درازت بی خبر باشه الهی قیمت نگاه نازت خیلیه مث صداقت چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونه دل تو یه وقتی سنگه یه روزم مث بلوری حوصله که داشته باشی دو سه جمله میگی گاهی چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی عکس نازتو گذاشتم گوشه ی سفید دفتر مث آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز یه روزی میشی یه دریا فرداش اما مثل کوهی پر از اسم قشنگت صفحه صفحه ی کتابم لااقل خوب شد که لطفی کردی و واسم نوشتی دلمو دادم به دست تو برای یادگاری وقتی که بارون میگیره چشام از عشق تو خیسه تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی رسپینا
پست امروز یه جمله است با هزار هزار معنی همیشه هر آنکه عشق توست عاشق تو نیست
باید امشب بروم من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه باید امشب چمدانی را
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
|
About![]()
باران می بارد امشب
Home
|